خاموش و تاریک

(زوکال و یه‌ژی) گواهینامه رانندگی خود را از دست داد، قضیه گواهینامه رانندگی به یک کمدی سوررئال تبدیل شد.

زوکال چهار بار امتحان رانندگی داد و هر بار مودبانه به او می گفتند که مردود شده است.

او گفت: ( بعد یک شب، اواسط شب بود که هفت پلیس یونیفرم پوش آژیرکشان به درخانه ام آمدند تا از من دعوت کنند دوباره امتحان رانندگی بدهم. همسایگانم احتمالا فکر کردند که آدم کشته ام).

پی نوشت: (زوکال و یه‌ژی) از کمونیست های چک اسلواکی، با مدرک دکترای اقتصاد و داشتن چند پست در وزارت خانه های این کشور، که بعد از قیام بهار پراگ در سال 1968 جزو مخالفین سرسخت شوروی و حکومت چک اسلواکی و ضدکمونیست تبدیل شد. و سالهای سال مورد آزار و اذیت قرار گرفت.

- از کتاب سرزمین های شبح زده،نوشته تینا روزنبرگ، ترجمه فروغ پوریاوری، نشر ثالث

مردم شناسان معتقدند که نسبت زمانی که انسان قبل از تاریخ روی زمین زندگی می کرده به زمانی که بعد از پیدایش خط و تاریخ از عصر بشر می گذرد، شبیه به نسبت 3 ساعت به 1 دقیقه است. یا به عبارت دقیق تر 96 درصد از تمام زمانی که بشر در این کره زندگی کرده در دوره قبل از تاریخ به سر برده است.


((یکی از رایج ترین اشتباهاتی که انجام می دهیم این است که انسان‌ها را مهربان یا بدخواه، احمق یا عاقل ارزیابی می کنیم و می نامیم. در حالی که انسان پدیده‌ای است جاری، در درون او هر لحظه امکان وقوع هرگونه تغییری هست: احمق بود، بعد عاقل شد. بدخُلق و بدخواه بود و مهربان شد و برعکس. بزرگی انسان دقیقا در همین است، و از این روی نباید انسان را قضاوت کرد. تو قضاوت کردی، و اون در آنی تغییر کرد.)) تالستوی.

البته این سخن جای بحث داره اما زاویه دیدش رو پسندیدم.

وقتی سنش رو بهم گفت، سعی کردم تعجبم رو مخفی کنم. تصادف نتیجه اجتناب پذیر بی دقت بود و هست.

بیقراری انسان برای شناخت حقیقت و خدا یک خصوصیت فردی انسان است و این امر نباید به صورت یک اصل اجتماعی در بیاید تا آنجا که با هر گونه تغییر در ساختمان جامعه به مخالفت برخیزد.

من: تو چرا امشب می‌خواستی خودت رو دار بزنی؟
فرانسیس: چون اگه تیربارانم کنند طبق قوانین مجرمین سیاسی، پول گلوله‌های تیرباران رو از خانواده ام طلب می‌کنند و اونوقت مادرم می‌فهمه که من مردم!

- اسراییل یک حقه است برای این‌که همه را با هم جمع کنند، همهٔ آن‌هایی را که توانسته‌اند مخفی بشوند، تا بعد همه را یک‌جا به اطاق گاز بفرستند… فکر بکری است، مگر نه؟ این کارها از آلمانی‌ها خوب برمی‌آید. می‌خواهند همهٔ ما را آن‌جا جمع کنند، همه را تا نفر آخر، و بعد یک‌جا… من آن‌ها را می‌شناسم.

شوننبام با لحنی آرام، چنان‌که گویی با بچه‌ای حرف می‌زند، گفت: – ما یک کشور یهودی داریم که مال خودمان است. ارتش داریم. در سازمان ملل نماینده داریم. تمام شد. به تو می‌گویم تمام شد!

گلوکمن با همان لحن مطمئن گفت: – همه‌اش کشک است!

 

از داستان کوتاه کهن‌ترین داستان جهان رومن گاری

جاسوس با لحن جدی گفت: «برای اجداد وحشی ما وحشتناک بود؛ چون عقلشون به اونجا نرسیده بود که شعور آدمو از جسم‌هایی که این شعور درشون جلوه‌گر می‌شه تفکیک کنن –درست همون‌طور که میمون، که از شعور کمتری برخورداره، قادر نیست احتمالاً خونه‌ای رو بدون ساکنانش تصور کنه؛ یا وقتی چشمش به یه خونۀ مخروبه می‌افته نمی‌تونه به آدمی فکر کنه که تو اون خونه رنج می‌بره. از این نظر برای ما وحشتناکه که این‌جور نگرشو به ارث برده‌یم؛ نگرشی که از این نظریه‌های وحشی و خیالی دنیای دیگه گرفته شده– درست مثل نام محل‌هایی که افسانه‌هایی رو به یاد ما می‌آره که اون‌ها رو توضیح می‌ده یا رفتارهای بی‌معنایی که برای توجیه‌شون فلسفه‌تراشی می‌کنیم. شما می‌تونین منو اعدام کنین، اما قدرتِ شیطانی شما در همین جا متوقف می‌شه، می‌خوام بگم که شما نمی‌تونین همه چیز منو اعدام کنین.

از داستان کوتاه پارکر اندرسون فیلسوف / آمبروز بیرس